چهارشنبه 21 بهمن 1388 ساعت 18:23

              

       

تولدّت مبارک سروش 

یه سال دیگه هم بزرگ شدی !!!

    

یادت باشه که تو این سال ها نعمت های زیادی رو خدا ی مهربون به تو هدیه داده .  

انشاءالله سال ها به سلامتی و خوبی در کنار خانواده ، بهترین لحظات رو داشته باشی . 

           
دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 21:17

 می بینم که خیلی منتظرتون گذاشتم ! نه ؟

 مگه چند نفر معدل 20 داریم ؟

 فکر می کنید 5 نفر دیگه هستند ؟

 برید به ادامه ی مطلب ...

ادامه مطلب ...
           
دوشنبه 19 بهمن 1388 ساعت 19:53

جملات زیر را در یکی از سایت ها خواندم ؛ پر از معنا بود . 

حتماً برای شما هم جالب است . 

این جملات را به پسر گلم محّمد منصوری که پارسال یک تحقیق آزاد درباره ی چارلی چاپلین به کلاس ارائه داد تقدیم می کنم .  

با پول می شود خانه خرید ولی آشیانه نه

رختخواب خرید ولی خواب نه

ساعت خرید ولی زمان نه

دارو خرید ولی سلامتی نه

خانه خرید ولی زندگی نه

و بالاخره می توان قلب خرید ولی عشق را نه

                                    « چارلی چاپلین »

           
یکشنبه 18 بهمن 1388 ساعت 22:46

قرار امشب هم ادامه ی معرّفی معدل های 20 کلاس !!

پنج نفر بعدی ؛ البتّه این دفعه از آخر لیست دفتر :

ـ محمّد علی هنرمند 

ـ رسول هاشم آبادی 

ـ حسین نیک ذات 

ـ سروش ناجی 

ـ امیر حسین مهذّب 

تبریک به شما بچّه های موفّق 

منتظر باشید کلّی با شما کار داریم ... 

ببخشید کمی دیر شد ، رفته بودیم خدمت خواهر خانمی که یه کمی کسالت داشتند و الآن اومدیم .

           
یکشنبه 18 بهمن 1388 ساعت 22:45

این آقای بنی هاشم ما ، نه ببخشید آقای هاشمی ، نه نه همون آقای بنی هاشم ، سیّد خنده رو و بامزه ی ما ، تردستی هم بلدند ؛ البتّه به حکم اثبات های علمی . 

ایشان چند روز پیش یک کار جالب علمی در عرض چند لحظه برای بچّه ها انجام دادند .  

آقا رسول ، به کمک یک استکان آب تونست یک سکّه رو در جلو چشم بچّه ها ناپدید کند . آیا شما می دونید چطوری ؟

 

           
یکشنبه 18 بهمن 1388 ساعت 13:47

دست های تو 

 

دست های من

  

دستان ما    

 

برای فردا 

برای آینده ای روشن

           
شنبه 17 بهمن 1388 ساعت 23:04

  

آقایان صدری و صالح نیا به سرپرستی آقای توحیدی ، پروژه ی جغرافیا مربوط به کشور افغانستان را به خوبی ارائه کردند . این گروه با ابتکار جدید وارد شدند و پروژه ی خود را با Powerpoint ارائه نمودند . که مورد توجّه بچّه ها قرار گرفت .

 

 

 

متشکّرم از بچّه های این گروه . موفّق باشید بچّه ها !!!
           
شنبه 17 بهمن 1388 ساعت 22:12

طبق قولی که امروز در کلاس دادم ، ساعت 10 شب به بعد معرّفی دانش آموزان کلاس که معدّل نوبت اوّل آن ها 20 شده است .

امشب می خواهم کمی مثل شما بچّه ها ، بازیگوشی کنم و فقط 5 نفر را به ترتیب حروف الفبا ، معرّفی کنم و بقیّه باشد برای فردا شب ...

حالا به ادامه ی مطلب بروید !

ادامه مطلب ...
           
جمعه 16 بهمن 1388 ساعت 22:38

           
جمعه 16 بهمن 1388 ساعت 22:33

این پست مربوط به خیلی قبل است که دوباره این جا اومده . یک پست هم درباره ی بادمجون داشتیم که  یک بار تصویر و نظرات قشنگش پاک شد .  

وقتی به پست های قبلی مراجعه می کنی خیلی از خاطرات زیبا ، مرور می شه .  

علّت حذف تصاویر هم مربوط زمان آپلود آن هاست . 

خلاصه عذر خواهی مرا بپذیرید .

      

این جا یک گل کلم ، یک کلم برگ ، و یک کلم بروکلی می بینید .   

کلم های دیگری هم وجود دارند ، مانند : کلم سنگ ، کلم بنفش و ...

ما از کلم درغذا ، سالاد  و ترشی استفاده می کنیم .

البتّه ترشی های از نوع مادر بزرگ که خیلی عالیه !

کلم ها خاصیّت زیادی برای بدن ما دارند .

آن ها به سیستم دفاعی بدن ما کمک می کنند .

حالا به نظر شما این چه جور کلمی است ؟    

 

به نظر من این بَع بَع کلم است !

           
جمعه 16 بهمن 1388 ساعت 22:24

ارزشیابی نوبت اوّل تمام شد و امشب آقا معلّم تونست با بررسی های جامع در تمام مواردی که بچّه ها در 100 روز گذشته ( 4 ماه تحصیلی ) داشتند ، نتیجه ها را ثبت کند .

فکر می کنید شما چه کردید ؟

کلّی معدّل خوب خوب داریم !!!

 یادتون هست که مسیر این 4 ماه مهم است و برگه ی امتحان آخر در کنار همه ی اون فعّالیّت های گذشته ی شماست .  

خیلی مهمّه که برای جبران اشکالات فقط بایدحضور داشت و کار کرد .

والدین ، من و دیگر دوستان تون هم در کنار شما هستیم .  

پیش به سوی موفّقیّت های بعدی با درک و فهم و شعور ....

           
جمعه 16 بهمن 1388 ساعت 22:09

بچّه های عزیز :

در مسابقه ی قصه نویسی ۲۱ نفر از هم کلاسی ها ، شرکت کردند . همه ی قصّه ها خوانده شد و توسط یک کارشناس نیز به دقّت در 4 مرحله مورد بررسی قرار گرفت . نتایج نهایی در هفته ی آینده بعد از یک بررسی دیگر به اطّلاع می رسد .   

           
پنجشنبه 15 بهمن 1388 ساعت 22:24

 السّلام علیک  

نمی دانم چرا هرگاه قصد ارادت کردم به سرایش ناب ترین سروده ها در وصف او ، توان از من ستانده شد و قلم فرسود . 

شاید هنوز به نیاز نرسیده ام ! شاید ...   

                                                   

           
سه شنبه 13 بهمن 1388 ساعت 22:47

   منظور از مطالعه چیست ؟

هر دانش آموز موفّقی می تواند به این سؤال پاسخ دهد ! 

هنگام درس خواندن باید کارهای زیر را انجام دهید :  

کنجکاوی :

دانش آموزان موفّقی که واقعاً دنبال یادگیری هستند ، همیشه سؤال می کنند و تا لحظه ی پیدا کردن جواب آرام نمی نشینند .

برنامه ریزی :

یکی از بهترین راه های استفاده ی درست از زمان ، برنامه ریزی صحیح است . با این کار شما به خوبی می دانید در چه زمانی چه مقدار مطالعه کرده اید . یادتان باشد ، اوّل روی نکات مهم کار کنید .

آمادگی کامل : 

اگر قرار باشد همیشه دنبال چیزی بگردید ، نمی توانید درس بخوانید . بنابراین ، کتاب ها و همه ی وسایلی را که لازم دارید ، آماده کنارتان بگذارید .

تمرکز :

طول مدّت زمان مطالعه به تنهایی کافی نیست . شما باید با تمرکز و توجّه کامل کارتان را دنبال کنید .

زمان :

باید برای مطالعه وقت بگذارید . سعی کنید به طور منظم مطالعه کنید و بدانید تند تند درس خواندن ، آن هم در لحظه ی آخر شما را به جایی نمی رساند .

تمرین :

این را بدانید که درس خواندن هم مانند کارهای دیگر نیاز به تمرین دارد . یعنی کار نیکو کردن از پر کردن است !

           
سه شنبه 13 بهمن 1388 ساعت 22:03

دیروز صبح وقتی وارد کلاس شدم بعد از سلام و احوالپرسی ، بچّه ها شروع کردند به خواندن سرود پرافتخار "خمینی ای امام" دوستمان علی اکبر اصغر زاده هم که چند تا پرچم زیبای ایران با خودش به کلاس آورده بود ، آن ها را به من داد و من هم بعد از تکان دادن پرچم ها ، آن ها را در گلدان گذاشتم و بچّه ها را در خواندن سرود همراهی کردم .  

نمی دانم این بچّه های بازیگوش کی این سرود زیبا را یاد گرفتند که این گونه هماهنگ و قشنگ با هم می خواندند ؟  

     

و ما این گونه ، یاد امام و روز تاریخی ۱۲ بهمن ۱۳۵۷ را گرامی داشتیم .

           
دوشنبه 12 بهمن 1388 ساعت 20:03

مسابقه ی جهانی نقّاشی

موضوع : تغییرات آب و هوا و مناطق ساحلی خلیج فارس و دریای عمّان

ارائه ی کار : در برگه ی A3 ( دو برابر A4 ) با ماژیک یا آبرنگ و یا مداد شمعی و یا ترکیبی از آن ها .

بچّه ها می توانند نقّاشی خود را در یک تا پنج صفحه ارائه دهند .

تذکّر : از مداد رنگی نمی توانید استفاده کنید .

مشخّصات خود را که شامل : نام و نام خانوادگی ـ نام پدر ـ تاریخ تولّد ـ آدرس پستی و شماره تلفن می باشد در یک برگه ی جداگانه نوشته و همراه نقّاشی تحویل دهید .   

از نوشتن نام خود روی نقّاشی خودداری کنید .

مهلت تحویل آثار : یکشنبه ی آینده 18 /11/88

متشکریم از خانم نیک فطرت مربّی بهداشت مدرسه که امروز به کلاس آمدند و بچّه ها را از موضوع مسابقه ی جهانی نقّاشی مطّلع کردند .

           
یکشنبه 11 بهمن 1388 ساعت 22:52

یک اتّفاق کوچولو در زنگ تفریح باعث شد که پایه ی میز کامپیوتر کلاس بشکند .

ماجرا از این قرار است که یکی از بچّه ها موقع بیرون آمدن از میز خود ، تعادلش را از دست می دهد و برای این که زمین نخورد دستش را روی میز کوچک کامپیوتر می گذارد و فشار بیش از حد دست ایشان ، باعث می شود پایه ی میز بشکند .

حالا ما برای چند روز نمی توانیم از آموزش های چند رسانه ای در کلاس استفاده کنیم و ADSL کلاس هم برای چند روز تعطیل خواهد بود .

خدا را شکر پسرمان آسیبی ندید .

البتّه امروز قسمت شکسته ی میز را دوست خوبمان با خود برد تا آن را درست کند .

کلاس کوچولو هم خیلی دردسر دارد ولی این هم جزء شیرینی های کار است . 

           
جمعه 9 بهمن 1388 ساعت 21:10

روزی تیمور لنگ پادشاه وقت ، از زبل خان دعوت کرد که برای دیدار از اصطبل دربار به قصر برود . زبل خان هم با دل و جان دعوت امیر را پذیرفت و همراه او وارد اصطبل شد.  زبل خان که از علاقه شدید تیمور لنگ به حیواناتش خبر داشت ، برای جلب رضایت خاطرش مدام از اسب‏ها و الاغ‏هایی که می‏دید ، تعریف و تمجید می‏کرد .

امیر تیمور الاغ سفیدی را به زبل خان نشان داد و گفت که آن را به تازگی خریده است زبل خان با دیدن الاغ گفت : « به به ! چه حیوان زیبایی ! به نظر من این الاغ از هوش سرشاری برخوردار است و شرط می‏بندم که استعداد خواندن کتاب را هم دارد . »

امیر به محض شنیدن این حرف گفت : « من به تو یک ماه فرصت می‏دهم تا الاغ مرا با سواد کنی ! »

زبل خان که می‏دانست اگر نتواند دستور امیر را عملی کند چه بلایی بر سرش خواهد آمد ، در دل هزار بار بر خودش نفرین کرد که چرا بی ‏موقع و نسنجیده حرف زده است .

خلاصه زبل خان با دنیایی از غم و اندوه افسار الاغ را در دست گرفت و حیوان را برای آموزش ، با خود به خانه برد .

بعد از گذشت یک ماه ، امیر دستور داد به دنبال زبل خان و الاغ بروند .

زبل خان در حالی که یکی کتاب بزرگ در دست داشت ، همراه الاغ وارد قصر شد و به ملاقات پادشاه رفت . او کتاب را جلوی حیوان روی زمین گذاشت و الاغ با هیجان زیاد به وسیله زبانش صفحات کتاب را ورق زد ؛ امّا وقتی کتاب به نیمه رسید، با عصبانیت عقب رفت و شروع به عرعر کردن نمود .

امیر تیمور که از دیدن این صحنه به شدت خنده‏‏اش گرفته بود ، از زبل خان پرسید : « با چه کلکی توانستی این کار را به الاغ یاد بدهی ؟ »

زبل خان که از ترس داشت سکته می‏کرد ، نفس عمیقی کشید و گفت : « جناب امیر ، من بعد از کلی فکر کردن ، تصمیم گرفتم در روز اوّل کمی یونجه بین صفحات اوّل و دوم کتاب بریزم ؛ جوری که حیوان برای خوردن یونجه‏ها مجبور شود با زبانش صفحه اوّل را ورق بزند.

روز دوم یونجه‏ها را از بین صفحات دوم و سوم ریختم و الاغ باید دو صفحه را ورق می‏زد و همین ‏طور ... الی آخر . الآن هم او به این خاطر عصبانی شد که دید هر چه قدر ورق می‏زند ، حتّی از یک برگ یونجه هم خبری نیست !   

                                                                                            محمّد منصوری از رشت

           
جمعه 9 بهمن 1388 ساعت 08:41

          سلام قاصدک ! 

          خبر تازه برایم چه داری ؟   

         

           
چهارشنبه 7 بهمن 1388 ساعت 13:50

این هم نمایش دیگه ی نیما از کوه آتشفشان که با جوش شیرین و سرکه ی رنگ شده انجام شد . 

  

دوستمون بیژن فرهادی هم با خمیر آرد برنامه را ارائه کرد. 

 

متشکرم بچّه ها  !!

           
   1      2      3      4      5      6      7      8      9      10    >>